تبلیغات
tf-8"> کلاه قرمزی - داستان های ساختگی کلاه قرمزی به قلم نویسنده+مهمان برنامه(داستان شماره ۲)

داستان های ساختگی کلاه قرمزی به قلم نویسنده+مهمان برنامه(داستان شماره ۲)

سلاااااام بکس friends. خوبین؟ چه خبرا؟ من دیگه زیاادی غیر فعال شدم معذرت میخوام خودتون میدونید دلیلش چی بوده؟ بعله درسته شارژ وایمکس امروز وصل شد
خوب....
داستان شماره ۲، پانیذ جون
این قسمت:خاطرات شمال آقوی همساده
عروسک های این قسمت: آقوی همساده،فامیل دور،ببخشید،ببعی
مهمان برنامه: کلی هو(دوبلور کارای در لاکپشت های نینجا۲۰۱۲)+ سیت گرین(دوبلور لئوناردو در لاکپشت های نینجا ۲۰۱۲)
این سیت گرین 

و این هم کلی هو



داستان در ادامه ی مطلب...


نکته:لطفا داستان را در ذهن خود مجسم و تصویرسازی کنید تا داستان را بهتر درک کنید.
لطفا دیالوگ های آقوی همساده رو با لهجه ی خودش بخونید.
داستان:
وقتی که پارت ۲ همراه با کلی هو و آقوی همساده شروع میشه، کلی هو در حال خوردن کلوچه های خانم بزرگه و عاشق این کلوچه ها میشه.بعد
از خوردن کلوچه، کلی بحث رو شروع میکنه:
کلی: سلام من کلی هو دوبلو کارای در لاکپشت های نینجا ۲۰۱۲ هستم.از دیدنتون خوشحالم.اسم شما چیه؟
همساده: سلوم‌.مام اسممون همِ فامیلمون ساده که میشه همساده:-\ 
کلی در حالی که میخنده: اسمتون همِ فامیلتون ساده؟
همساده:هااااههههه
کلی: خُب دیگه چه خبر؟ تو تابستون مسافرت هم رفتید؟
همساده: نه آقو ما امسال مسافرت نرِفتیم ولی یِی(یک) خاطره ی باحال از یکی از مسافرت های جالب رو میتونم تعریف کنم.
کلی: خُب تعریف کنید ما هم میشنویم.
همساده: آقو ما ۲۰ سال پیش همراه با خانواده و فَک و فامیل رفتیم شمال.
فامیل: من ۲۰ سال پیش با کسی نرفتم شمال:-\ 
همساده: ببخشید فامیلو با شما نبودم
ببخشید: منو صدا زدین یا معذرت خواهی کردید؟
همساده:نه آقو با شما نبودم. عجب بدبختی داریماا.داشتم میگفتم،رفتیم شمال. اونجا حدودا ۲ روز لب دریا بودیم. یک سوئیت گرفته بودیم که شب ها اونجا بخوابیم. آقو روز اول ما رفتیم لب دریا، داشتیم شنا می کردیم که یِیهو(یک دفعه) یک کوسه دنبالمون کرد. آقو ما شنا می کردیم تند تند این کوسه دنبال ما می میومد. آقو ما با پامون یِی(یک) لگدی زدیم تو شکم این کوسه. این کوسه وایساد مام تند تند دست پا زدیم رفتیم سمت ساحل. بالاخره به خیر گذشت. روز سوم بعد از دریا نوبت جنگل بود. آقو ما رفتیم جنگل. مام تا دیدیم کسی حواسش نیس رفتیم اونور جنگل تک و تنها. آقو ما یِیهو(یک دفعه) شاهد ۴ تا لاکپشت قد این در اتاق نشیمن بودیم هر کدوم یِی(یک) رنگ ماسکی زده بود. یکی قرمز:(منظورش راف هس)


(کسی واسه سایز عکس بگه خودش میدونه ها)

یکی آبی(منظورش لئو هس)




یکی نارنجی(منظورش مایکی هس)



اون یکی دیگه هم بنفش(منظورش دانی هس)


مام پشت یِی سنگی قایم شدیم و شاهد جنگ این چهارتا در ببخشید چهار تا لاکپشت بودیم.
ببخشید: منو صدا کردین یا معذرت خواهی کردین؟
همساده:نه آقو با شما نبودیم. خلاصه آقو این چهار تا لاکپشتی که میگم با یِی(یک) گروه دیگه میجنگیدن. مام دیدیم صحنه هیجانی شد رفتیم یِی(یک) پفیلایی چیزی بیاریم بخوریم متاسفانه دیگه خبری از اون چهارتا در نبود:-\ 
کِلی: آخر داستانت خیلی برام آشناست!! اسم اون چهار تا لاکپشت چی بود؟
همساده: والا، اسم دوتاشون یادمه فقط: لئوناردو و مایکَل اَنجِلوO_o
کِلی: صبر کن ببینم! این خاطره ی شما یکم مشکوکه!!!
همساده: چطور مگه؟
کِلی: این خاطره ایی که تعریف می کنید دقیقا یکی از قسمت های فصل ۳ لاکپشت های نینجا ۲۰۱۲ هست!!!!=-O 
همساده: خانم محترم مگه من شوخی دارم؟! من میگم با این دو تا چشای خودم دیدم.
کِلی: فرمایش شما درست ولی آخه… نمیدونم چی بگم؟ یک لحظه اجازه بدید!
کِلی به سیت گرین میزنگه.
کِلی: سلام سیت خوبی؟
سیت: سلام آره ممنون تو خوبی؟
کِلی: منم خوبم.سیت بگو ببینم مگه نه تمام داستان لاکپشت های نینجا فقط یک داستانه؟ مگه نه؟
سیت: آره معلومه! چرا مگه؟؟!! طوری شده؟؟!
کِلی: نه ممنون بعدا توضیح میدم، خدافظ.
سیت: خدافظ!
کِلی دستش رو میزاره روی پیشونی اش و زیر لب میگه: آخه مگه امکان داره؟؟
که یِیهو(یک دفعه) سیت گرین از پشت صحنه میاد و با کلی خنده به کِلی:هههههه؟؟؟ ترسیدی؟!! این ها همش یک شوخی بود.
کِلی: اووووووه! منو ترسوندید داشتم دیوونه میشدم
کارگردان: کا‌ت! صحنه ی خوبی شد سیت بزار اینستا!
سیت: حتما
تمام صداپیشه ها و عروسک گردان ها میان و از کِلی تشکر میکنن که مهمان برنامه بود و همگی در آخر عکس دسته جمعی میگیرن.
بعد از عکس دسته جمعی وقتی همه میشینن و چای مینوشن، ببعی وارد میشه:
ببعی: hello kelly and sith. I want to sing a song for you.can i start
کلی و سیت با خنده: hello babaei.ok,you can start
ببعی(در حالی که خجالت میکشه و دستاش رو جفت کرده):
I love you
Kelly and sith
I love you
Kelly and sith
For ever
I cant forgeeeet youuuuuuuuu♥
و در آخر ببعی کِلی و سیت رو ماچ میکنه♥
کِلی و سیت هم اونو بوس میکنن و سیت میگه:
Woooow,you were a super star babaei
Can we take a phto with to gether?
ببعی در حالی که ذوووووووق مررررررگ بود:
Of course.we can take a phto with to gether. Please put this phto in instagram  :-\ 
سیت: ok,babaei .you are very lovely
کِلی هم بغلش میکنه و باهاش عکس میندازه. و…
در آخر ببعی به عنوان یادگاری یک کادو به کِلی و سیت میده.
اینم طرز کادو دادنش:
Please wait.i have a gift.it's from babaei to kelly and sith♥
کِلی و سیت بغلش میکنن و میگن:
Thank you babaei.we love you
و بعدش میرن…
ببعی هم تا ۳ ماه و ۳ هفته و ۳ روز تو باغ تیتاب و انگورا بود...
اینم عکس کادوش:



دوستان امیدوارم این قسمت بهتر از سری قبل باشه!!
امیدوارم لذت برده باشید. اگر پیشنهادی برای بهتر شدن داستان های ساختگی دارید،  حتما بهم بگید تا به داستان اضافه کنم و یا حتی اگر عکسی از این مجموعه(کلاه قرمزی) داشتید، حتما بفرستید.
راستی اون عکس های مایکی و راف نقاشیه خودم بود ولی بقیه ی عکس ها از وبلاگ دوست عزیزم یاسمین جون گرفتم.ممنون یاسمین جون و ممنون که داستان رو خوندید♥
با تچکر، مبینا






موضوع: داستان های ساختگی کلاه قرمزی(ساخت خودم)+ مهمان برنامه،
برچسب ها: داستان های ساختگی کلاه قرمزی، داستان، بهترین سایت کلاه قرمزی،

[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 10:37 ق.ظ ] [ Mobina ]

[ نظرات() ]