تبلیغات
tf-8"> کلاه قرمزی - داستان های ساختگی کلاه قرمزی به قلم نویسنده+مهمان برنامه(داستان شماره ۵)

داستان های ساختگی کلاه قرمزی به قلم نویسنده+مهمان برنامه(داستان شماره ۵)

سلام خوفید؟ منم خوفم چه خبرا؟
اینم از داستان شماره ۵ 
امیدوارم خوشتون بیاد راستیییی اینجا تهرانه ما کنار برج میلادیم  i love you pmc اینم عکسمه نگید دروغ میگم بکلیک
خخخخخخ خل و چل هم خودتی
خب مسخره بازی بسه بریم واسه داستان:
داستان شماره ۵، آقا مهدی
این قسمت:ایستاگرام
عروسک های این قسمت: فامیل دور،دختر همسایه،پسرعمه زا،کلاه قرمزی،جیگر،ببعی،ببخشید
مهمان برنامه: جناب خان


سایز عکس باشه برای بعد الان مسافرتم میفهمییییی مساااااافرت
.
.
.
.
داستان در ادامه...
نکته:لطفا داستان را در ذهن خود مجسم و تصویرسازی کنید تا داستان رو بهتر درک کنید
داستان:
آقای مجری: سلام بچه ها!!خوبین؟!خوشین؟!سلامتین؟!چه خبرا؟!چه کارها میکنید؟!وسایل مدارس رو خریدید؟!فرم مدرسه چی؟!
کلاه قرمزی:سَلِیم سَلِیم!!
آقای مجری:به به سلام کلاه قرمزی!!
کلاه قرمزی:آقای مرجی ما مهمان داریم؟!درسته؟!
آقای مجری: بله،مهمان داریم!!
(جناب خان همراه با پذیرایی فامیل دور،جیگر،دختر همسایه،ببعی و پسرعمه وارد میشه)
آقای مجری:سلام جناب خان!خوش اومدید!
جناب خان:سلام آقای مجری،خوبین شما؟!
آقای مجری:بله،ممنون
جناب خان:عامو میشه همگی با هم یه عکس سلفی با نوموپَدِ من بندازیم؟!میخوام بزارم ایستا واسه بهنام!!
آقای مجری با خنده:اون مونوپاد هست.اونم اینستاگرام!!
جناب خان(در حالی که این شکلی بود):

مونوپااااااد!!!!!! اینستاگراااااااام!!!! آقای مجری به کسی نگیدااا!بهتون میخندن!!
آقای مجری:چرا بخندن؟!اسم اصلیشون اینستاگرام و مونوپاد هست حالا بعضی ها میگن مونوپَد!!
فامیل دور:هههههههه!!چه حرفایی میزنیدااا!!آقای مجری نخورده نون گندم ولی دیده دست مردم!!
جناب خان:هههه و ....
ببعی:every body listen and repeat.monopad
همگی:مونوپاد
ببعی:monopad
همگی:مونوپاد
ببعی:baaaaaaaa
همگی:بعععععع
جناب خان:حالا همونی که شما میگید نوموپَد بیاین عکس بگیریم میخوام بزارم واس بهنام!!
دختر همسایه:آقای جناب خان بهنام کیه؟
جناب خان:دوست مُنه!!
پسرعمه زا:بیا عکس بندازیم دیگَه!من بِرِم موهامِ ژل...
آقای مجری:تو مگه ژل مو داری؟
پسرعمه:آقای مجری هووووووو!!اون روز که رفتیم با این خره آرایشگاه یه ژل مجانی داد:/
جیگر:جیگرررم،جیگرررررررم،جیگرررررررررررررم!!
آقای مجری:خیلی خب ولی کم بزن
پسرعمه:باشَد
جناب خان:خب بیاین دور اون حوض جمع بشیم تا عکس بگیریم!!
(همگی به سمت حوض توی حیاط رفتن)
جناب خان:نه،نه،اونجا فِضاش خوب و مناسب نیس کوکا
بریم دور اون میز نهارخوری همگی بشینیم روی صندلی و عکس بندازیم
(همگی به سمت میز نهارخوری راه افتادن)
بعد که همه نشستن جناب خان:اِع!خو عامو رو میز هیچی نیس‌.یه خوراکی،غذایی بیارید مِثِلا داریم میخوریم.
آقای مجری:خوبه دیگه هدف دورهم بودن تو عکسه نه خوراکی رو میز...
جناب خان:اتفاقا آقای مجری تِمام فِضای این عکسا به همین خوراکی هاست.
آقای مجری:باشه،ببخشید بیا اینجا یه دقیقه
ببخشید:منو صدا زدین یا معذرت خواهی کردین؟
آقای مجری:نه شما رو صدا زدم بیا!!
ببخشید:بله،اومدم.توی پذیرایی هستین یا اتاق نشیمن؟
آقای مجری:اتاق نشیمن
ببخشید:طبقه ی اول هستید یا دوم؟
آقای مجری:فامیل دور برو ببخشید رو بیار!!
ببخشید:نه آقای مجری اومدم! بفرمایید.کاری داشتید؟!
آقای مجری:برو یه سری خوراکی از توی یخچال و کابینت بالایی بیار!
ببخشید:غذا باشه یا هَله هوله؟
آقای مجری:هَله هوله
ببخشید:سالم باشه یا ناسالم؟
آقای مجری:سالم
ببخشید:ترش باشه یا شیرین؟
آقای مجری:شیرین
ببخشید:نوشیدنی باشه یا جامد مثل بستنی؟
آقای مجری:نوشیدنی باشه
ببخشید:نوشیدنی سرد باشه یا گرم؟
آقای مجری:فامیل دووووور...
فامیل دور:بَرَ؟!
ببخشید:آقای مجری غلط کردم!رفتم!رفتم!فقط یه چیزی؛دستمال زیرش بزارم یا نزارم؟!
آقای مجری این شکلی شده بود:

ببخشید:سکوت علامت رضایت است!
پسرعمه زا:بچه ها جان هوووووووو
همگی:پسرعمه هوووووووو
پسرعمه:کسی دمپایی داره ما بزنیم تو این صورت ببخشید؟خو این ژل موی من خشک....
تا اینو گفت،ببخشید رفت تا هَله هوله بیاره.در این فاصله آقای مجری از جناب خان پرسید:جناب خان چندتا فالوٕوِر دارید توی اینستاگرام؟!
جناب خان:۱۰۰۰ تااااا؟(بعد که اینو گفت دوباره این شکلی شد)

آقای مجری:۱۰۰۰ تا خیلی کمه؟:/
جناب خان:یعنی ۱۰۰۰ تا عکس؟!
آقای مجری:آها،یعنی ۱۰۰۰ تاعکس گذاشتید؟
جناب خان:ببین مو الان دارُم عکس میگیرُم.شب ۲۰۰۰ تا پست گذاشتم تو ایستا به بچه ها هم بگو بیان لاکُم کنن ها.قربانت،فدات،لاکُم کنی،فالوورات زیاد بشن،بوس،بوس
ببخشید آقای مجری شما داشتید چیزی میگفتید؟
آقای مجری این شکلی شد:
:/
و یکدفعه ببخشید وارد میشه و میگه:بفرمایید اینم کلی هَله هوله!
جناب خان:وووووووو،blacke coconute,eagle coconute,blacke coconute, eagle coconute
و همگی شروع کردن به رقصیدن...
جناب خان:خب حالا بیاین با نوموپَد یک عکس بندازیم!
همه لبخند:)
گذاشتم ایستا حالا همه: لبوووو لبووووو!!
.
.
.
.
.
دوستان امیدوارم از این داستان هم رضایت کامل رو داشته باشید.اگر ایرادی دیدید بگید تا صحیح کنم
با تچکر،مبینا




موضوع: داستان های ساختگی کلاه قرمزی(ساخت خودم)+ مهمان برنامه،
برچسب ها: داستان های ساختگی کلاه قرمزی، داستان، بهترین سایت کلاه قرمزی،

[ پنجشنبه 26 شهریور 1394 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ Mobina ]

[ نظرات() ]