تبلیغات
tf-8"> کلاه قرمزی - همساده و یه خاطره ی دیگه:)

همساده و یه خاطره ی دیگه:)

سلام دوستای خوبم خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ منم خوبم خداروشکر! نماز و روزه هاتون قبول باشه.
امروز یه خاطره از آقوی همساده اووردم 
امیدوارم خوشتون بیاد نیومد هم به من چه



برای خوندن خاطره به ادامه ی مطلب برید
آقو ما پارسال شب یلدا دعوت بودیم به ما گفتن

داری میای یه هندونه بگیر…آقو مام یه هندونه ای گرفتیم رفتیم

تا رسیدیم اینا هندونه رو شیکستن رنگش عین گچ سفید بود!

ینی ای 89تا مهمون ریختن سرمون مارو به حد مرگ زدن!

ها ها ها…داغونم کردن…آقو آخر شب شد گفتن بیاین یه فال حافظ

هم بگیریم نوبت ما شد،نیت کردیم،کتابو وا کردیم دیدیم

نوشته “خوشگلا باید برقصن…خوشگلا باید برقصن!”…آقو از اوجایی که

تقدیرمون این بود 4ساعت و نیم رقصیدیم مهره 12و13 کمرمون جا به جا شد

کبدمون از این جا به جایی غافلگیر شد همکاریشو با سایر اعضا قطع کرد

هپاتیتW گرفتیم مُردیم!ها ها ها…رفتیم اون دنیا ای “حافظ” مارو تو برزخ گیر آورد

انقد مارو زد انقد مارو زد که یه بار دیگه هم مُردیم!…آقو دوباره که برگشتیم

دیدیم میگن سوالای شب اول قبر لو رفته از اوجایی هم که ما تنها کسی بودیم

که 2بار مُرده شدیم تنها مظنون ماجرا اینم به پروندمون اضافه شد

نامه اعمالمونو دادن دیدیم از 20 شدیم 0.25…آقو روح پدر خدابیامرزمون اومد

ای کارنامه رو دست ما دید با کمربند افتاد به جونمن!

ها ها ها…ینی چنان شخصیتی از ما خورد شد جلو سایر ارواح که نگو!



خخخخخ من که خیلی حال کردم




موضوع: دیالوگ،
برچسب ها: خاطرات آقوی همساده، همساده، آقوی همساده، کلاه قرمزی، بهترین وبلاگ کلاه قرمزی،

[ سه شنبه 1 تیر 1395 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ Mobina ]

[ نظرات() ]